قهرمان ميرزا عين السلطنه
1336
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سفر ملكآرا شاهزاده ملكآرا مرخصى حاصل كرده مشهد مقدس برود . چون از راه گيلان و عشقآباد مىرفت خواست من همراه باشم . خيلى ميل داشتم و خرج و كرايه را هم يكصد و پنجاه تومان آبونه مىكرد . هرچه در اين چند روز به حضرت و الا عريضه كردم ، شفاها گفتم ، مرخص نفرمودند . حتى حضرت عليه را واداشتم هرچه اصرار كرديم مفيد نيفتاد . حالا شعاع الدين ميرزا مىرود . اين هم مثل سفر عتبات شد . با بودن ملكآرا و شعاع الدين ميرزا چقدر خوش و مطبوع بود . خرج كم ، سفر زيارت با آنهمه تماشا و سياحت . اين بخت بد من هيچوقت همراهى نمىكند . هرچه امداد مىطلبم يارى نمىكند كه اقلا يك موقع لجاج را كنار گذاشته به قدر دو ماه به من مهلت بدهد . وضع چين بيكارم ، از خارجه بنويسم . قتل امپراطور چين را نوشتم . باز روزنامهء تلگرافى رسيد كه در شانگهاى اعلان كردند كه امپراطور خود را كشته . ليكن محققا او را كشتهاند . عجالة وضع چين خيلى مغشوش [ است ] . تمام دول كشتيهاى خود را آنجا خواستهاند . امپراطريس اطريش روزنامهء « لندن نيوز » رسيد تمام متعلق به فوت امپراطريس اطريش بود . قاتل مشار اليها لوكچنى Lucchenie ايتاليائى كه در پاريس متولد شده و چندى آنجا بوده بعد به اسپانيا رفته خدمت يكى از شاهزادگان نوكر بوده . فقط محض اينكه ملاحظه كند فرق نوكرى و شاهزادگان و غيره چيست و مىگويد فرق و تفاوتى نديدم . از آنجا به ايتاليا رفته داخل قشون شده چندين سفر رفته . در سفر حبشه هم بوده است . سال گذشته خدمت قشونى او تمامشده به سوئيس مىآيد در كارخانهء كشتىسازى مىرود و خوب استادى بوده . در اين ايام مىشنود امپراطريس اطريش به سوئيس و شهر ژنو آمده . كاردى از همان شهر خريده آنجا مىرود . هنگامى كه امپراطريس از هتل « دوبوريواج » Hotel de Beau Rivage بيرون مىآمد به كشتى برود از خيابان مىگذشته به درخت يازدهم خيابان مىرسد بيرون آمده در حالتى كه يك نفر زن با امپراطريس بيشتر نبوده كارد را به سينهء او فرومىكند و فرار مىكند . كسى هم نبوده . كالسكهچيهاى شهر او را گرفتار مىكنند . تعجب در اين است كه امپراطريس ابدا ملتفت نمىشود و همانطور مىرود داخل كشتى شده كشتى به حركت مىافتد . آنوقت خون جارى مىشود . كشتى